
مردی که دهان خویش را دوزیده! در آتش فقر سالها سوزیده! انگار زده شیشه و قاطی کرده! چند یست که بینوا مخش گوزیده!!...
ادامه مطلب
آن مهر تو مانع فرارم شد ه است! این زندگی ام که زهرمارم شد ه است! من با تودچار« زند ه میری»هستم! مهریه ی تو طناب دارم شد ه است!!...
ادامه مطلب
«آنان که کهن شدند و آنان که نواند»! درفكرغذای مفت و مرغ وپلواند! مردم همه هستند چویک راننده! فکر عقب اند یاکه فکر جلواند...
ادامه مطلب
چشمهايت چه ديدني شده اند! حرفهايت شنيدني شده اند ! دوست دارم كه تاسحربمكم ممه هايت مكيدني شده اند !!...
ادامه مطلب